تبليغاتX
* خاطره نبشته های یه دختر ..*** - درس های زندگی!!!

* خاطره نبشته های یه دختر ..***

درس های زندگی!!!

هوا بس ناجوانمرﺩانه سرد است ...... يه برف هم نمياد دلمون خوش بشه اين همه سوز و باس خاطر برف بازي تحمل كنيم!....

عليك سلام..... خوبم !!!خوبين؟؟؟   از همه دوستاي مهربوني كه هي شرمندمون ميكنن هي سرمون رو ميزنن!به وبلاﮕم ميان خيلي ممنونم! اي ول! دمشون تو اين هواي يخي! ﮔرم!

منم مثه وزارت امورخارجه ....تأئید میکنم ...... تکذیب میکنم!!...تأئید میکنم که زنده م و تکذیب میکنم که زبونم لال مرده باشم.....حالا 2 روز نیومدیم آپ نکردیم این شایعه پراکنی ها چیه ؟؟(2 روزو داشه باش!)

....اه اه اه ....اه  اه  اه  ... من نميدونم چرا هر چي مشكل هس همين موقعه ها پيش مياد...!يادم نمياد يه  امتحانو بي حادثه داده باشم!..حالا گوش شيطون كر زياد عمق مشكل عميق نيس ايندفه!....جونم براتون بگه كه تلفن زنگ خورد منم رفتم گوشي بردارم نگو كه سرعتم يه كم زياد بود! بعدش يه لنگه جوراب پام بود يكي نبود!(قصه نيستا!) بعد رو سراميك  پام سر خورد پرت شدم رو زمين..(به طرز مفتضحانه)! اين دست راستم كبود شد! همينجوري تنم هي خوشش مياد بدرده!...

يكي كمتر :::::::

ما كه دست به دعا نشستيم كه اين شارون خدالعنتي شرش زودتر كم بشه و يه خونخوار از رو زمين كمتر بشه!..هيكل و داري؟ از بس خون خورده داره ميتركه!...شایدم دیگه سقط شده! (این اخبارها هم هی ضد و نقیضن!)....

 

شهاب و شيطان؟؟؟؟::::

اخبار راه به راه اعلام ميداره كه فلان شب آسمون شهرتون شهاب بارون ميشه!..(الكيه همش جدي نگيرين)

سوره صافات آيه هاي اوايل مي گه كه ::: اين شهاب ها باس چي هر فرشون مياد به باريدن به سرمون؟؟؟ خدا تو قرآن ميگه كه از بس شياطين ميخوان به آسمون بيان و حرفهاي بالايي ها ! رو بشنون و شياطين زياد شدن اين شهاب ها به عنوان تير به طرف زمين پرتاب ميشن كه شياطين نتونن به عالم بالا نفوذ كنن!!!

*** ما نزديكترين آسمان را به زيور انجم بياراستيم! . و به شهاب آن انجم از تسلط هر شيطان سركش گمراه محفوظ داشتيم!. تا شياطين هيچ از وحي و سخنان فرشتگان عالم بالا نشنوند  و از هر طرف به قهر رانده شوند!***

 

                                    شهاب های ضد شیطان!!(آنتی شیطان)

اگر از پايان گرفتن غمهايت/نا اميد شده اي/...به خاطر بياور که/زيباترين صبحي را که تا به حال/تجربه کرده اي/مديون صبرت در برابر سياه ترين شبي هستي/!که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 

و اما بعد..... شده که ...آره حتما شده ....یاد بگیریم از زندگی درس بگیریم (بابا  با تجربه) ...جدی میگم . من از اون دسته آدمایی بودم که هرچی این زندگی میزد تو سرم نمیدونستم که باید درس گرفت...اما خوب بزرگ شدم این چیزا رو  درک کردم!....فهمیدم باسه نمره گرفتن درس کیلو چنده ؟؟ پارتی ، تقلب ، و n  تا چیزه دیگه هس که به آدم کمک میکنه!......فهمیدم هر کی محبت کنه ساده!!!!!!!!!!!!!!! هرکی دلش بسوزه منظور بد داره!!!!هر کی میگه دوست داره قاتل آینده ت میشه!!! اگه یکی تو رو جایی رسوند  بعدا مزدشو چن برابر باید بدی!!!...هر چی سرت میاد حقته!!

بابا نزنین منو ....شوخی کردم....من اینطوری فک نمیکنم اما خوب اینطوری هستش! دسته منم نیس ...هی روزگار ....آره دیگه یکی تو لباس دوست باشه بعدش با تقلب و پارتی و این چیزا نمرش از تویی که میفهمی بیشتر بشه(اونم هیچی بلد نباشه و ظاهرشو حفظ کنه) خوب دردت میگیره...!

چن وق پیش یکی اومد خونمون که آقاهه نابینا بود یعنی اصلا نمی دید (مترادف بودا) همچین حسی بهم دست داد... اومده بود از بابا تشکر کنه برای اینکه بهش برا کارش کمک کرده بود......اون آقاهه با اون وضعش تحصیلات بالایی داشت و فکر میکنم معلم هم بود و برا اینکه اوقات فراغتش بیشتر کار کنه!!!!  بابا بهش کمک کرده بود (چن سال پیش) که جایی دیگه مشغول به کار شد ...اپراتور یه مرکز حساسی شده بود (بیمارستان) و به گفته بابا کارش از بقیه خیلی دقیق تر و بهتر بود...میدونین که متاسفانه جامعه ما اینطور آدما رو خیلی جدی نمیگیرن ... و توانایی ها شون رو باور ندارن..... اما روح این آقاهه سرشار از امید بود ..امیــــــــد ...... و مهربونی  ... مامان چایی و میوه برده بود براش هی تشکر میکرد ( ارتباط عمومیش خیلی بالا بود)  و تو هر جمله ش میگفت <<خدا بهتون سلامتی  بده>> و منم از شما چه پنهون بغض کرده بودم .....اینقد از خودم شرمنده شدم یه  وقتایی فکر میکردم چقد از خدا طلبکارم!!!  و یاد خیلی چیزا افتادم ...راسسی اون آقاهه  بعدا ازدواج کرد و الان هم یه دختر 3 ساله داره.....چقد بده آدم بچه شو و زنشو نبینه!.... و از زندگیش راضیه ...کاره خدا رو میبینین؟ ...تلاش این انسان تحسین برانگیزه....الان که فکر میکنم من باید درس های زیادی از اومدن اون آقاهه به خونمون گرفته باشم!! حتما اون پیک خدای مهربونم بوده ... خدا فرستاده بودتش که بیاد بهم چیزایی درس بده ....حالیم کنه که آره دنیا هست ....آدما هستن ....امید هست .... و هنوز خدا هست!!! بابای من 11 سال مدیر اونجا بود و بعدش الان یه جای دیگه س و اون آقاهه به سهم خودش یه کادو براا بابا خرید و ازش تشکر کرد...فهمیدم که مرام این آدم می رزه به 100 تا ....... هایی که دم از رفاقت میزنن! ... مگه نه؟؟؟؟ به بابا هم گفتم من اگه جای شما بودم الان حال اونا رو میگرفتم! بازم دستی داری تو کارا اما دسته خدای مهربون بالای همه دستهاست!( این آخرا رو یه طوری گفتم هیشکی نفهمه چی گفتم )...

خوب بوی محرم میاد و دلها همه حسینی شده!  ایشالا که بشه!

ما هم 9 ، 10 ، 11 محرم  خونمون روضه داریم خانوما اگه سلیقه تون میگیره تشریف بیارین!...( الکی نگفتما!!)...قربونت امام حسین که هر وقت صدات زدم اساسی بهم حال دادی و جوابمو دادی... دوستای خوبم سعی کنین تو این ماه زیارت عاشورا حتما بخونین که خیلی ثواب  داره و حتما حاجتتون روا میشه ... منم دعا کنین !

 

قربون مرامتون در پناه خدای مهربون...

یا حق........           

zainab

 

4 کلوم حرفه حساب!!

                            êêê

 

 

 

ì بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم، بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري.

 

ì مذهب تلاش انساني است.به (هست الوده )تا خود را پاک سازد و از خاک به خدا باز گردد ؛طبيعت و حيات را که دنيا ميبيند قداست بخشدو (اخري ) کند.......((دکتر شهيد شريعتي)

 

 

ìدلواپسي مي تواند تمام شب ما را بيدار نگه دارد، ولي ايمان، متکاي خوبيست

 

 

   در خلوتي زپيرم كافزوده باد نورش...........خوش نكته اي شنيدم در وجد و در سرورشì

 

گفتا حضور دلبر مفتاح مشكلات است...........خرم دلي كه باشد پيوسته در حضورش

 

ìعشق ، پلنگي ست که در رگ هايم مي دود. پلنگي که مي خواهد تا خدا خيز بردارد.

من اين پلنگ را قلاده نمي بندم و رامش نمي کنم. حتي اگر قفس تنم را بشکند.

خدا ماه است و اين پلنگ مي خواهد تا ماه بپرد.حکايت پلنگ و ماه عجب ناممکن است. اما هر چه ناممکن تر است، زيباتر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط زینب  |