تبليغاتX
* خاطره نبشته های یه دختر ..*** - عيدفطر84

* خاطره نبشته های یه دختر ..***

عيدفطر84

به به سلام سلام 100 تا سلام..خوب بودين بهتر شدين؟؟؟..نماز روزه هاتون قبول باشه و عيدتون هم مبارك باشه!!!...واي ميبينين تو رو خدا....چه خاكي برداشته اين وبلاگم...برين كنارتر...نفتي ميشين..دارم گردگيري ميكنم!..عرضم به حضورتون كه بسيار اتفاقا افتاد و خاطره هايي بر من گذشت كه بعضي ها شو مينبيسم..راسسي دسته بعضي ها هم درد نكنه كه دستي به سر و روي وبلاگم كشيدن..شرمندم كردن!

äيه شب دوسته بابام كه استاد كامپيوتر هم هست افطاري با خانوادش اومدن خونمون...سر افطار از من سوالايي پرسيد اينكه فلان درس و گرفتي منو كه ميگين اصلاً به گوشم نخورده بود.. گفتم نه ترم بعدها ..يا ترماي بعد..داريم...در همين حين اميرعلي (خواهرزادم كه 1/8 سالشه) سٌس سالاد رو ريخت تو بشقابش با چه هيجاني قاشق ميزد مي خورد..آبرومونو برد با كاراش..بعد افطار يه ظرف سٌس بود تو سيني اينم از پشت ميافته روي سٌس و لباسش كثيف ميشه منم جيغ كشيدم كه واي لباست كثيف شد اونم ترسيد رو زمين نشست..فكرشو بكنين همه جا سٌسي شده بود....بعدن كه مهمونا داشتن ميرفتم آقاهه گف ما منتظرتونيما تشريف بيارين( اولين باري بود كه مي ديديمشون..)..اونا 5شنبه اومدن خونمون شنبه هم ما رو دعوت كردن خونشون...ما هم رفتيم گفتيم سوك سوك...اينگا خاله جون بازي بود..به هرحال خانواده خيلي خوبي هستن .داشتيم ميرفتيم خونشون منم يه نيگا به واحدام انداختم تا ضايع نشم...به خير گذشت..

 

ä حيفم مياد توي پُست هر دفه م از اميرعلي (خواهرزادم كه1/8 سالشه)ننبيسم!...اَقا راسسه كه ميگن خدا نكنه به بچه رو بدن!!  يه بار بهش ياد دادم با هم سوك سوك بازي كرديم.. چشمتون روز بد نبينه چپ و راس مياد ميره ميگه لاله سوك سوك...اين باز خوبه هي بهم ميگه لاله(خاله) چشم .برو برو ..(يعني اينكه خاله برو چشم بذار من قايم بشم )...خنده داره كاراش..اولين باري كه بهش ياد دادم فرستادمش پشت يه مبل گفتم اونجا قايم شو ...حالا هركاري ميكنم به زور مي برمش يه جاي ديگه كه قايم بشه ...نمي ره كه نمي ره ..اَخرش دعوامون ميشه اون ميره همون جا منم مثلاً باش قهر ميشم مياد ميگه لاله سي . بيس. ده ( يعني برو بشمر ده بيس سي چل بگو و چشم بذار) ..تازه وقتي ميره همون جاي سابق! قايم ميشه به من ميگه لاله كجايي؟؟ اينگار اون دنباله منه!..خلاصه كه وقتم پُره ..اَها منو داداشم كه مدتهاي مديدي بود با هم مسالمت اَميز رفتار مي كرديم ..ايندفه هر دومون فٍرمون اومد يه دعواي مختصري كرديم (الكي الكي دعوا بودا!!) يه هو ديديم اميرعلي جيغ جيغ.... گريه كرد ميومد ما رو ميزد....بعدش اومد داداشمو زد منم دمپايي دستم بود ..در اين لحظه مخوفانه دمپايي رو دادم دسته امير اونم زد تو كله داداشم (بسي خنديدم)....طلفك بچه م حساسه از خشونت خوشش نمياد..الهي خاله فداش بشه .. چشم نخوره خيلي زود حرف اومد الانم اكثره حرفا رو ميزه ..همه حرفايي كه ما بهش مي زنيم رو متوجه ميشه ..دفه بعد از بعضي حرفاش مينبيسم!اينقد دوس دارم عكسش و بذارم اينجا اما خواهرم به احتمال قوي دوس نداره..اينگا دختر باشه..غیرت داره....حالا اگه بذارم اون از كجا ميفهمه؟؟؟ نه بابا وجدان درد ميگيرم!!!ول كن نمي ارزه به دردسرش...

äجديداً يه دوست باحال و خيلي خوب پيدا كردم كه اسمه اونم زينبه و بچه مشهده...آخ جونم...خلاصه اينكه خيلي خيلي ماهه ..چقد خوبه آدم اينطور دوستاشو كشف كنه! ...ايشالا كه اين دوستي ها بيشتر بشه...چشم حسود كور !!!بهش بگم اسپند  دود كنه يه وق چشم نخوريم!..از اين چيزاي آبي هم به خودمون ببنديم..لامسسب چشم خوريم!

تا يادم نرفته از همه تون خواهش ميكنم حتماً از مامانا تون يه تشكر مخصوص بكنين ...به خدا خيلي غيرت ميخواد كه نصفه شب خواب و از چشاي مهربونشون دور كنن و باس ما غذا آماده كنن....ما هم يه كادوي كوشولو موشولو باسش خريديم كه اصلاً قابل نداره اما ميدونم كه از ته دلش خوشحال شد كه به يادش بوديم...

 

2ديقه برين كنار منارا واسسين من با خدام اختلاط كنم... گوش  وا نسينا..! خوبيت نداره براتون ميمونه!

كاش...

كاش وقتي فاصله م با خدا زياد ميشه ..دوباره ماه رمضون بشه و من خودمو پشتش قايم كنم برم  بگم ..سلام خدا !!!

كاش ماه رمضون از من ناراحت نباشه و نگه بنده در بند مونده!

كاش سحر و افطار بهم نخندن و نگن اسير يه لقمه نون و بنده شكم بودي!!( حتماً ميگن)!

كاش تو روزهاي ما رمضون كه بهم گذشت ننبسين باطل...باطل..باطل...

يه خواهش...

خدايا جديدا حسه خوبي نسبت به امام زمانم پيدا كردم!.ازت يه خواهش دارم اينكه تو هم امام رو دعا كن...دعا كن زودتر بيادش...به فرشته هات بگو كه هر غروب جمعه آل ياسين بخونن براش...به همه گل هاي نرگس روي زمين دستور بده هر غروب 4شنبه دعاي فرج رو زمزمه كنن....تو دلهاي آدمات بنداز كه هر وقت دلشون گرفت..بگن(اللهم عجل لوليك الفرج)....از همه شما هم ميخوام بين نماز مغرب و اعشا ۳تا صلوات با سلامتي و ظهور أقا بفرستين...

 

ميبينم كه كلي بد و بيراه نثارم كردين! دسته خودم نيس يه دفه متنه نبشته هام زياد ميشه!!! ناسلامتي اينجا ...خاطره نبشته ها ي يه دختره ديه !!! اينجوري هاس كه يه هو زيات مينبيسم!!....

 

                                                                       زينب

 

                      

4 کلوم حرفه حساب!!

                            êêê

 

ì قيافه ارث آدماست ولي قلب براي خود آدماست

 

ìحال دنيا را يكي پرسيد از فرزانه ايي گفت : يا ابر است يا باد است ا افسانه ايي.... گفتنش احوال عمرت را بگو تا عمر چيست گفت يا شمع است يابرق است يا پروانه...  گفتنش اينها كه مي بيني چرا دل بسته اند گفت يا مستند يا خوابند يا ديوانه اي...

 

ìهميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد:

 جسارت در بيان عقيده

جرأت در پذيرش اشتباه

 

ìرويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري.چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.

 

ì اگر بتوانيد به موقع نه بگوييد زندگي خود را تغيير خواهيد داد امتحان كنيد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط زینب  |