تبليغاتX
* خاطره نبشته های یه دختر ..*** - ماه رمضون84....19مهر 84...

* خاطره نبشته های یه دختر ..***

ماه رمضون84....19مهر 84...

ääالهي و ربي من لي غيركää

 

سلام سلام صد تا سلام! خوب بودين بهتر شدين؟

الان مثلا گلوم درد مياد .! مثلا گفتما . باسه اينكه سوغاتي هاي چرب و چيلي خوردم! بابايي هم اومدش . دلم داشت مي تركيد . اوف!

خواهش مي كنم تشويقم نكنين! خجالت مي كشم!....اين يه رمزه! هر كي باهوش باشه مي فهمه . جديداً تو وبلاگم تست iq  هم گذاشتم بينم كه كي باهوشه! دلتون رو صابون نزنين جايزه مايزه نداره!

كلاس ملاسا هم كه شروع بشد . و من باز مثه ....نه نمي گم ! ...هميشه همين بودما اول كلي با خودم قرار مرار مي ذارم كه ميشينم بكوب مي درسم . همه چي فول ديگه! ... شتر در خواب بيند كه درس مي خواند!! ..باز اين ضرب المثل ها تحريف شدن! ..راسسي..

ä ماه رمضون هم اومدش ..خوش اومد...ما كه طالبش بوديم . خداييش من اينقد كيف مي كنم مي بينم خدا همينجوري كيلويي مياد بهمون حال ميده . دست رو سر كچلمون ميكشه و ما رو مورد تفقد ميكنه! (يعني همون محبت ميكنه)...اَخه بشر (با خودمم) كجا ديدي يكي بخوابه بهش مثبت بدن!؟؟ ها؟؟ تو ماه رمضون خوابيدن كلي ثواب داره . اَخه خداجون ما همينجوري شرمندتيم به خدا! .....كاشكي خوب خوب از اين ماه استفاده بهينه كنيم . اَخه استفاده از اين ماه خودش توفيق مي خواد...كه يه هو ماه رمضون تموم شد نزنيم تو سر كله خودمون كه چي شد چرا تموم شد!..موقع افطار و لحظه هايي كه حس ميكنين دلهاتون به خداي مهربون بند شده باسه خودتون باسه همه اونايي كه نيازمند دعاي شما هستن دعا كنين!..مخصوصاً مريضها ...دعا كنين دلهامون صاف بشه . خورده شيشه هامون بره تو سطل اَشغال....

الهي چگونه شبي را بدست آورم كه تا كنون از دست دا ده ام... و چگونه عاشقانه در آيات الهي تدبر كنم كه جاهلم...و بفهمم آنچه را كه نفهميده ام ..

من عاشق ربنا كه مي خونه قبل افطاري! هستم . اصلاً ماه رمضون يه حال و هواي ديگه داره ...همه يه جوري به جوش و خروش ميان...بوي اَش ..شامي....دعاي سحر.... راسسي دسته مامانم درد نكنه كه اين چن سالي پا شد باسمون سحر اَماده كرد و ما هيچ وقت هم خواب نمونديم! كاري بس سخت و طاقت فرساست!  . خودم به شخصه با اينكه مامان همه چي رو اماده ميكنه . حتي قاشق ها رو تو بشقاب ميذاره . برنج و باسمون تو بشقاب اماده كرده بعد صدام ميكنه كه بيام سحر بخورم . باز اينگا زورم مياد پا شم! تازه هميشه با يه مهارت خاصي چشم بسته غذا مي خورم !  كه خداي نكرده خواب از سرم نپره ! ...

ä مي خوام از اين تريبون سوءاستفاده كنم! و دوست جونم رعناي خوبم رو دعوت كنم به كلاسمون تا بيشتر با هم اَشنا بشيم . بابا غيرتي صب كن بينم! .... نه داداش رعنا كه اسم رمز نيس!   رعنا دختره! كوتا بيا !! از برو بچ ترم بالاييه . من چقد زرنگم . تو ماه رمضون مهمون دعوت ميكنم! (خوب حالا گفتن نداره ...اي ساده باز خودتو لو دادي!!)

ä  به قوله اميرعلي (خواهرزادم) بلي !!!! دله بعضي ها تالاپ تلوپ !! خوب ديه اينطوري هاست! . امير طلاي من خاطرخواه زياد داره! خاله فداش ! ميگم بعضي ها حالا تو كامنت نيا 3 نكن و لو نده ديه! ما قرار مدارامون رو در گوشي مي ذاريم . نبايد جايي درز پيدا كنه! Ok???   ....از برو بچ هم شهري هم وطني هم زبوني حالا هرچي .. تقاضاي زياد دارم خجالت نكشن اگه خواستن لو بدن خودشون رو ...حالا اگه پايه بودين ما هم همصدا ميشيم مي حرفيم به زبون محلي باهاتون! ..از همه دوستاي خوبم كه هميشه ميان بهم سر مي زنن ممنونم ! فجيعاً خاطرتون رو مي خوام تا بازم بهم سر بزنين! ...

راسسي موضوع خواب رو نگفته بيدم بهتون!؟؟؟ حالا هم نميگم! خوب فقط اينكه دعا كنين خير باشه و بلا ملا سرم نياد . دار فاني رو وداع نگم! حالا باسه خودم كه نمي گم باس شما ميگم كه بي زينب نشين! ......اَخه نمي دونين بي زينبي بد درديه! به جونه بچه م راس ميگم!!..  

 

ä  19مهر .......19سال پيش يه دختره به دنيا اومد ....اسمش رو گذاشتن زينب! ....زينب كوشولو بزرگ شد ...كاشكي وقتي از كوچه پس كوچه هاي بزرگي رد ميشه پاكي كوچيكي هاش گُم نشه!..كاشكي.....اَدم بچه ها وقتي به دنيا ميان مثه فرشته ها مي مونن كه 2تا بال دارن هر چي بزرگ تر ميشن بالهاشون مي سوزه و دست و پا هاشون بزرگ تر ميشه ! ..حالا كاشكي مثه وقتي بچه بوديم از هيچكي هيچي به دل نگيريم !..وقتي قهر كرديم زود اَشتي كنيم! ...اصلاً باور نمي كنم... چقد زود بزر گ شدم...كي يه ديقه 19 سال گذشت؟؟؟.... دوس ندارم اينقد زود دير بشه....به هر حال تولدم مبارك باشه....100 سال به اين سالها....اين گُل خوشگل رو هم تقديم ميكنم به محضر! مبارك خودش.....

فعلاً برين خوش باشين...

دعا يادتون نره!....

يا حق..

                                                       زينب

                               

4 کلوم حرفه حساب!!

                            êêê

 

ì مانند پر در گرد باد وجودت لحظه هايم سبز است هنگام سجودت خداي من مرا به حال خودم وا مگذار!!

 

 

ì گر ز درون شکسته اي فاش مکن که خسته اي

     روي پريده رنگ تو سيلي سخت بايدش

     کاسه آبروي را مجمر پر شراره کن 

 

ì در اين بازار عطاران مرو هر سو چو بيکاران

             به دکان کسي بنشين که در دکان شکر دارد

 

ìهست اَيين دو بيني ز هوس...

                             قبلهْ عشق يكي باشد و بس...

 

ìالهی داغ دل را نه به زبان می توان بیان کرد و نه قلم قادر به نوشتن آن است. شکر که تو به نانوشته ها و ناگفته ها آگاهی.

 

ì چیزی که من یقین دارم این است که:

خدا عشق است و عشق، خدا.

هر گاه دل از عشق خالی می شود، از خدا پر می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط زینب  |