تبليغاتX
* خاطره نبشته های یه دختر ..***

* خاطره نبشته های یه دختر ..***

یه قلب کوچولو!!

چــون میــگـذرد غـــمــــی نــیــســت!!!

äسلام و صد سلام به دوستان گلم! منم خوبم! یعنی شما خوبین؟.... وای که الان چقد نفله شدم ...مزه داره!خودم از خودم گله دارم که چرا دیر می آپم...خوب مکشلات زندگیه چه میشه کرد!...مثلاً من خیلی سرم شلوغه و حسابی در گیر خواب و این چیزام!..این یه طرفه ماجراس طرفه دیگه اینه که امتحانا دارن کم کم خودشونو بهم می نمایونن..این ترم بگذره!...خسته شدم(مثه همیشه)...خوب ایندفه ای هی خواستم آپ کنم..هی زندگی سنگ جلو پام انداخت....هی خواستم مقاومت کنم...هی اون روی خودشو بهم نشون داد...چی بگم خـــواهــــر!!!...اصلاً اون چن وقته تو مود(mood) هیچ کاری نبودم...منو این کارا خیلی عجیبه !!..نمی دونم کاملاً احساسه مسخره ایی داشتم..شاید داره به سلامتی تموم میشه!..هی زود خسته شدم..هی اصلن نتونستم درس بخونم.. دلم به درس نمی رفت..هی اون جوری بودم..هی...اوووووفففف( چقد باامید شدم جدیداً)...الان نشستم به خودم گفتم..خا هیشکی کارت نداره تو همینطوری ادامه بده.. اصلن هرجور راحتی..عصبانی باش ..درس نخون...هی بخواب!...بعد دیدم من اصلن نمیتونم اینطوری باشم..آخه من اگه روزی 1 ساعت نخنده م که شب نمیشه باسم!.این بود که هیچی...

بــــدون جــاذبـــه پــــرواز مـعـنــی نــدارد!!!!!!

ä بچه ها یه سوال فنی دارم...روم به دیفار...خدا اون روز رو نیاره..زبونمو گاز بگیرم(شما هم بگیرینا)..من اگه در عنفوان جوونی اومد و مُردم!...از اونجایی که تأکید اکید کردم (وصیت به زبون عامیانه ش)..که قلب و کلیه و این چیزای منو بدن به یکی دیگه ..ثواب داره به خدا!..تا اینجای قضیه سوالی نبود!..حالا.اومد و قلب کوشولوی من شد قلب کوشولوی یکی دیگه...سوالم اینجاس.. آیا؟!!! همون احساساتی که من دارم هم اون داره؟ یعنی اونم مثه من میشه احساسش؟.....اینا رو به هر کی میگم هر کی یه جوابی میده!....حالا اومدم از شما صلاح مشورت کنم...بگین که چی جورری هاس؟..یکی گف نه اونا همه تو مغزته و پس به قلبت ربطی نداره!..پس چرا بعضیا میگن که با قلبت تصمیم نگیر از رو عقلت تصمیم بگیر..یا میگن که فلانی قلبش مهربونه..یا قلبش مثه سنگ میمونه..پس اگه ربط مبطی نداره ..چرا خدا میگه که من در قلب های شکسته خونه دارم؟.....خودم تو تلویزیون دیدم یه آقایی قلبه یکی دیگه رو بهش دادن ، میگف که من خیلی از احساستم تغییر کرده..اون چیزایی که آقاهه میگف با اونی که بابا مامان پسره (مُرده) بود شبیه هم بودن...اگه ربط داره که هیچی..اگه ربط نداره که بازم هیچی...تکلیفه قلب ِ منو روشن کنین اول! خوده منم میگه! که عقل و قلب به هم ربط دارن و یکی اون یکی رو ساپورت میکنه! و با هم جور میشن..حالا آدم یه وقتی با قلبش تصمیم میگیره یه وقتی هم با عقلش .این بستگی به شرایط داره....پس عقل = قلب + اختیار....یه همچین فرمولایی!من خودم میگه که عقل بالای قلب ِ ...اما یه چیزایی هس که قلب قشنگتر اونو میگیره!..پس اگه اون یه روز پیش بیاد اون یه نفر ..اون احساسای منو یه کوشولو هم شده پیدا میکنه…...آخه چقد قشنگه قلب ِ ما آدما جای خداس...اینقد شریف و بزرگه که وقتی قراره به یکی دیگه بدی هیچ پول و سکه و هیچی نمیتونه ارزش بده بهش…...فقط هدیه هس که ارزش داره….مثه کارایی که خدا میکنه همش هدیه میده!..پس منم اون روز قلبم و هدیه میدم به موجودی که خدام آفریده و دوس دارم قلبم تو بدن یکی جیک جیک کنه که اسمه خدا همیشه به زبونش باشه..دستاش باسه ناز و نیاز با خدا بلند بشه و اینجور چیزا ! …..حالا دیدین چه سوالای آسون آسون ازتون میپرسم!.....

                                            

ä مامان جونم هم رفتش مشهد الان یه هفته ایی میشه..آخ که چقد دلم باسش تنگیده…تازه قدرشو دونستم!...آخ جون امشب بخوابم بیدار شم  مامان میاد (مثلا اینگا 5 سالمه....الکی... )  طی یه سری مسائلی که باسم پیش اومد یه ذره تغییر دیدگاه دادم....دفه بعد باستون مینبیسم که چی به چی شده!..

خوب دیه من برم...مواظب خودتون باشین دوستای خوب و مهربونم!! قربون شما....یا حق...

                                                                       زينب

 

4 کلوم حرفه حساب!!

                            êêê

 

 

 

ì زندگي هديه خداوند است به انسان و چگونه زندگي کردن هديه انسان به خداوند.

 ì  دنيا همه هيچ و اهل دنيا همه هيچ
                              اي هيچ ز بهر هيچ بر هيچ مپيچ

 

ì اگر از انسان اميد و خواب گرفته شود بدبخت ترين موجود روي زمين است

 

ì ای آمده از عالم روحانی تفت حیران شده در پنج و چهار و شش وهفت


       می خور چو ندانی از کجا آمده ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت


ì انسان صد سال هم زندگي نميكند اما غصهء هزار سال را ميخورد.

 

ìبركه تنهايي

من دلم مي خواهد نفسي تازه كنم وتراويدن تنهايي را در پيله خودمثل روييدن يك شاخه سرخ ميخك باز احساس كنم.

آه من ميدانم كه صميميت را وسعت بي فايده مي بخشم.

دوستي بسته پيچيده به روبان ها نيست كه كسي روز تولد به كسي هديه كند .

من تماميت خود را در سفره چرميني خواهم پيچيد وشبي در چارسوي باد رها خواهم كرد.

چه كسي مي داند؟

شايد از بركه متروكي هم صدفي صيد شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط زینب  |