+ نوشته شده در شنبه 25 تیر1384ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط زینب
|
+ نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1384ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط زینب
|
+ نوشته شده در دوشنبه 20 تیر1384ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط زینب
|
اوّله کلوم باعد بگم که اون که گفتم یکی از دوستام بود ( دختر) سو تفهم نشه! خوب دیگه ......
من میگم حسودی تو ذات هر کسی هس!
حالا کم و زیادش بستگی داره طرف . به قوله مامانم قلبش چقده سیاه باشه!
حالا بی خیال قلب و سیاهی و اینجور چیزا باعد بگم که تو این روزگار هر کی باعد کلاه خودشو سفت بچسبه ( چسبش از نوعه راضی! باشه بهتره) . آخه بلای خانمان سوزه حسادت تا جایی رسیده که دیگه طرف میاد تو چشمت بهت حسودی میکنه !
قبلنا شرمی ، حیایی یه چی بود . وقتی هم حسودی میکردن پُشته سرت صغرا کبری میچیدن و پیشه روت هم به دشمنت لعن میگفتن .
امّا حالا با پیشرفت تکنولوژی ابزار حسودی کردن زیادتر شده! حالا دیگه از چوب و چماق گرفته تا کامپیوتر و موبایل و و..... به کمک بشر اومدن تا راحتر این حسه درونی رو بروز بده! حالا دیگه وضع فرق کرده طرف با یه تلفن به راحتی زیرابه یکی و میزنه و قلباً دچار یه نوع حسه سرور میشه!
می دونی هیشکی نمی تونه بگه من حسود نیستم ! تحت بعضی شرایط یه مینی موم زمان هم که شده آدم این حسش گُل میکنه !
مهم اینه که نذاره این حس ادامه پیدا کنه . بدیه کسی و خواستن ، دیدن آدما تو بدبختی و فلاکت و هزار و یه جور مشکلات امروزی ! نمی تونه ما رو به خواسته هامون برسونه مگه اینکه خواسته مون همین دیدنه بیچارگیه یکی باشه! 
....
پادزهر این معضل باسه اونایی که میخوان چشمه حسودا رو بترکونن
اینه که مواظب باشن و آرامش شون رو از دس ندن و سعی کنن موفقیت هاشون ادامه پیدا کنه . آدمه حسود به جیلیز و پیلیز میافته!
یکی و میشناسم همیشه ناشکرِ از خدا و حسرت زندگیه بقیه رو میخوره .. .. این آدم حسود هم هس جالبه بدونین که همیشه به سرش بلا میاد و خودش دستی دستی زندگیشو خراب میکنه! حسودیه خانوما که دیگه شهرته جهانی پیدا کرده! آقایون هم تا وقت کنن زیرابه همکاراشون و میزنن تا پیشرفت نکنن
... بماند آدمایی که حتی باسه اینجور آدما قدمه خیر برمیدارن!
4 کلوم حرفه حساب!!
êêê
ì تو ميگويي زمان ميگذرد،ولي افسوس زمان ثابت است ما ميگذريم و پير ميشويم
و از گردونهء زمان كم كم خارج ميشويم،پس بگذار با نامي خوب از اين گردونه خارج شويم.
ì برايه اينكه انسان به كمال برسد صد سال كافي نيست ولي برايه بد نامي او يك روز كافيست.
ì همسایهام
هر شب
درد خود را
به تاقچه میبخشد
و آرام میخوابد.
درد من اما
بیدار میماند
برای درد همسایه
لالایی میخواند
+ نوشته شده در سه شنبه 14 تیر1384ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط زینب
|
خسته !
از این همه بی..... بی ...... بی ...... از این همه دروغ ، تزویر ، ریا !!
از خودم که بیشتر خسته م .. چرا اینقد ساده؟
حالا حقّمه .... باید بکشم !
منم که باید چوبه اعتمادای بیش ازحد خودم و بخورم
... حقّمه! این سزای کسیه که زود با همه میجوشه! همه رو خیلی بی شیله پیله میبینه! هر کی هم هر چی بگه قبول میکنه!... چرا نباید فک کنه بقیه دروغ میگن؟؟؟؟

حالم به هم میخوره از این دنیا .... خدایا تو که از ته دلم خبر داری! تو خودت می دونی که من
..... اصلاً چرا باعد مردم به هم دروغ بگن؟ چرا باعد اینقده باسه هم خالی ببندن ؟ چرا همش تزویر ؟ ریا؟! دروغ کلک و حُقه بازی! ... شایدم باید بگم چرا آدما اینقد ساده و خوش باور ؟؟؟ چی بگم؟ از سادگیه خودم بنالم یا از تزویر مردم؟؟؟
حالا دردش از اینه آدم به یکی که اعتماد میکنی یه دفه بفهمی چقد بهت دروغ گفته !! یا اصلن بفهمی ادعاهای سادگی و دروغ نگفتنش همه کشکه! بعدش بفهمی که تو چقد ساده بودی و بش دروغ نگفتی و همیشه حرفات عملت بوده ! آدم دردش میگیره خوب !
کاش زودتر میفهمیدم و منم یه ذره خالی میبستم!!!
باز آدم دردش میگیره که با اون حرفا داشتش یه راهه دیگه می رفت و حالا خوبه زود آدم بفهمه !! تازشم بفهمه که قلبن دوس نداشته که تو پیشرفت کنی ! باز من میگم دشمن دارم شماها بخندین!
نه اینکه من خیلی خوب باشم و ende مرام اما حداقلش بده هیشکی و نمی خوام !
از این به بعد منم و دهنه زیپ کشیدم
و با عینکه بدبینی
به آدما نیگا کردن! بد نیس یه ذره از بالا به آدما نیگا کنم! منم که هیچ وقت نمی تونم تو چشمه طرفم نیگا کنم باسه همینه که نمی تونم دروغ و از چشماش بخونم!!تازشم اینقد آدما مرموز شدن که این راه ها جواب نمیده!
خـــــداونـــــــدا :
من از تنهائی و برگ ريزان پائيز
من از سردی سرمای زمستان
من از تنهائی و دنيای بی تو می ترسم!!
خـــداونــــــــدا:
من از دوستان بی مقدار
من از همرهان بی احساس
من از نارفيقيهای اين دنيا می ترسم!!
خـــــداونـــــدا:
من از احساس بیهوده بودن
من از چون حباب آب بودن
من از ماندن چون مرداب می ترسم!!
خــــداونـــــدا:
من از مرگ محبت
من از اعدام احساس
به دست دوستان دور يا نزديک می ترسم!!
خــــداونــــدا :
من از ماندن می ترسم
خداوندا من از رفتن می ترسم
خداوندا من از خود نيز می ترسم
«« خداوندا پناهم ده »»»

+ نوشته شده در یکشنبه 12 تیر1384ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط زینب
|
.......و سلام آغاز سردردی دوباره مثه نوک زدنه گنگشک (گنجشک) به کلّۀ آدمی زاد (حرف زدنه زیاتی رو تشبیه کردم)..... به موارد زیرین به مقدار لازم توجه فرمایین!
درسه امروزه ما مربوط میشه به انواع نوسانات.... نه هیچی نگو.. داری اشتباه میکنی! من که فیزیکدان نیسم از این حرفا بزنم... درسه نوسانات در زندگیه روزمره نوشتۀ دکتر زینب .. معروف به انتیشتین پریم.. ملّقب به مادر فیزیک نوین!!...!! در زیر نمونه ای از این نوسانات رو از کتاب مفید و ارزشمند بالا رو با هم مرور میکنیم!
انواع نوسانات.....
1_ نوسانات مغزی....... همواره مغزها بینه عدس و نخود در حال نوسان هستن...اینکه میگن یارو اندازۀ کشمش عقل نداره برمیگرده به اینکه کشمش رو اگه گرد کنیم اندازه نخود نمیشه .. طرف نهایته خوشبینی رو داشته!
2_ نوسانات نمره ایی ...... این نوسانات دائماً در حاله تغییر هستن و طبقه آمار رسمی.... دائماً از 25/ . تا 75/9 در حال نوسان میباشن....این نوسانها به عوامله گوناگونی بستگی داره..... الف) کرمِ استادا .. ب) زاویۀ دید دانشجوها!... ج) شرایطه جوّی. که همونطور که در بالا ذکر شد هوای گرم همون مقدار IQ رو بخار ميكنه....
3_ نوسانات پولی .....که برای اقشار گوناگونه جامهه در حاله تغییره.. که باسۀ کارمندا از اول برج تا 5 برج در حاله نوسان(ریالی) و از 5 اُم تا 30 اُم نمودار این تغییرات خط صافی زیر محور مثبتها ( منفی ) میباشه.. و باسۀ شغل آزادی ها این نوسانات دائماً در حاله تغییر و 100 البت به شرایط سیاسی خوانوادگی و خرج و برج عیاله خونواده بستگی داره ...
4 _ نوسانات اخراجی ........ که این خودش یه دو قسمته نوسانات اخراجیه دقیقه ایی و نواسانات اخراجیه عددی تقسیم میشه...نوسانات دقیقه ایی ’…ç باسۀ کارمندا بینِ 30 ثانیه تا 1 دیقه در حاله نوسان میباشه ( رسیدن به محلّه کار ساعت 8:1) و نوسانان اخراجیه رقمي çباسۀ دانشجوها بینه 95/11 تا 99/11 (تکرار مشروطی در چن مرحله) در حاله نوسان میباشه.....
این بود خلاصه ایی از این نوسانات که به علت ضیغ جا ما در اینجا بیشتر نگفتیم! پیشنهاد میکنم ادامۀ این بحث رو شما در کتاب بالا الذکرé بخونین.
4 کلوم حرفه حساب
ê ê ê ê ê É
در برکت نمی توان صرفه جویی کرد. بانکی نیست تا برکات را در آن ذخیره کنیم ، تا وقتی خودمان به آرامش رسیدیم برگردیم و از آنها استفاده کنیم اگر از آنها استفاده نکنیم اگر از آنها لذت نبریم آنها را لاجرم و برای همیشه از دست می دهیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر1384ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط زینب
|
سلاااااااااام......
من انتخابات رو تحریم نکردم... حالا باز بگین جوونا فلانن .. بهمانن.. ما اینیم دیگه..!! کور بشه چشمه ۲شمنامون...... با این کارمون زدیم تو ذوق آمریکا که بابا ... یارو... (((فزولی موقوف))).. تو به جای سرک کشید و دخالت کردن تو مسایل بقیه کاره دیگه ایی نداری؟..... بدجوری خیط شدی!!!!
من رفتم رأی دادم به رفسنجانی....(به قوله یارو مشت محکمی به دهان امریکا زدم)
تازشم باعث شد دوسته دورانه ابتداییم و ببینم .. چقد ذوق کردم
...... نمی دونم چی باعث شده که بعضی ها به احمدی نژاد رای دادن.... بابا رفسنجانی این همه سال سابقۀ مدیریت داره... چی می دونم والّا... حالا هر کی به من چه!! نه.... به من ربط داره... کاش یکی بیاد که... ...واقعاً عمل کنه... بد جوری جوّ سیاست منو گرفته
....
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد!
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی در شهر بر پا نکنیم؟
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم.
من اگر بر خیزم
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
ای امریکا الهی ننه ت بمیره..
الهی جیزه جیگر بگیری
.. الهی وبا بگیری... نه وبا مُسریه.. الهی آلزایمر بگیری... الهی کاخت رو سرت خراب بشه... 

+ نوشته شده در جمعه 3 تیر1384ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط زینب
|
+ نوشته شده در جمعه 3 تیر1384ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط زینب
|