*گفته بودم که ماجرای پیدا شدنه دوسته بابام و تعریف می کنم...
از قضا(غذا بهتره).
.. برادر همسایه ما با پدرش رفته بودن مشهد... تو حرمِ امام رضا داشتن با هم به زبونه محلّی حرف می زدن...یه آقاهه اومد بهشون گُف شما از کجایین؟.
.. اونا هم گفتن از شمال...بابل... مرده خیلی ذوق کرد گُف شما آقای فلانی رو میشناین؟.. اون که چشماش آبیه ... موهاش جو گندمیه.
.و...... نشونی های بابام و گُف.... برادر همسایمون گف ..: فِک می کنم همسایه برادرم باشه اینی که شما میگین.! آقاهه خوشحال شد و شمارۀ خودشو داد که بابام براش بزنگه... اونا هم به بابام گفتن.. نمی دونین چقد بابا ذوق کرد
...مِث اینکه بابا در به در دنباله این دوستش بود.... این آقاهه دوسته دورانِ دانشگاهیه بابا بود...چیزی حدودِ 18 سالِ پیش.
... وقتی بابا زنگید ما هم زدیم رو آیفون..(جاسوس بازی)
.. هر دوشون ذوق کردن..کلّی حرف زدن آقاهه پرسید کُپل هاتون چطورن؟(منظورش خواهرم و من بود).
...انقد ذوق کردیم.... بعد بابا گُف یه پسر هم دارم که 13 سالشه... آقاهه گُف حاجی اسمش و یوسف گذاشتی؟
خیلی خوشت میومد از این اسم....بابا iq ... هنوز یادش بود... بابام هم گُف نه اسمشو گذاشتیم محمدصادق... منم هی راه میرفتم داداشمو سیخ میدادم ...یوسف .
.یوسف می گفتم! راستی نگفتم دوسته بابام جهرمِ شیرازِ.... قربونه کرمت امام رضا خوب دلها رو به هم می رسونی.
....
برای همراهی آمدی؛
نه تکيه گاه و نه جايگزين
نه همدرد؛ نه همراز
تنها برای همراهی آمدی.
ای آمدنت را سپاس
چه شد که جا ماندی ... ؟!!!!
تو را بینم که خاک پای تو باشم![]()
مرا بینی و چون باد بگذری که ندیدم!![]()
انـعـطـاف پـذیــر بـاشـیـد!
ما در دنیایی زندگی می کنیم که همه چیزِ اون در حاله تغییرِ . فصلها میان و می رن. آدمها استخدام میشن و از کار برکنار میشن ، یکی یه شبه مایه دار میشه اون یکی هم یه شبه همه چیزشو از دست میده و یکی دیگه هم امروز ازدواج میکنه فردا طلاق میگیره..... اینا اتّفاقهای زنگیه ما آدماست که پیش میاد .امّا آدمها یاد میگیرن که جهان هستی زیر بناش " تغییرِ " ؟؟؟ ....نه!... به جایه اینکه یاد بگیریم از این تغییرات عصبانی میشیم . تو زیست شناسی یه درسی هست به نامِ قانونه " انتخابِ طبیعی " یا " انطباق در برابر تغییر " . مثلاً اگه یه ساس سبز رنگ تو یک زمینِ زراعی قهوه ای زندگی کنه و رنگِ پوستش رو تغییر نده محکوم به فناست.! ساس میتونه داد و بیداد راه بندازه و بگه " به من چه!! زمینِ زراعی باید سبز باشه! همیشه هم سبز بوده! من همینم که هستم!....
امّا نتیجه این جرّ و بحث ها اینه که به زودی اثری از ساس تو مزرعه باقی نمی مونه. قانونه بی رحمانه و قاطعیه : " تغییر کن یا بمیر! " افسوس که به ما نمی گن این درسه زیست شناسی فقط برایه یه سری از آدمها نیست ( علومِ تجربی ) . افسوس که نمی گن بچه ها این درسه زندگی هم هست. """ انعطاف پذیر باشید """ تو جهانِ امروز حتّی بزرگترین کارشناسان هم دچار اشتباه میشن!. امّا نمی گن .... نه!.... منصفانه نیست بعدِ این همه کار با این همه تلاش و علمِ زیادم من اشتباه کنم. نباید اینطوری بشه......
در سال 1927 ، هری وارنر از شرکتِ سینماییِ برادرانِ وارنر گفت : " کیست که بخواهد صداِ هنرپیشه ها را بشنود؟ "
در سالِ 1943 ، توماس واتسون ، مدیرِ شرکتِ آی . بی . ام گفت: " من فکر می کنم بازارِ جهانی برایِ حدودِ پنج کامپیوتر ، کشش داشته باشد. "
در سالِ 1977 ، کِن اولسن ، رئیس شرکتِ تجهیزاتِ رایانه ای اعلام کرد : " هیچ دلیلی وجود ندارد که هر کسی یک کامپیوتر در خانه اش داشته باشد. "
آنچه امروز درسته ممکن است فردا درست نباشه. تنها مفهومِ ثابتِ دنیا " تغییر " است. صحبت از عادلانه بودن یا نبودن نیست. همه چیز در این دنیا در حالِ حرکت و دگرگونیه. اگه سه ماه به سفر برید مطمئناً در برگشت متوجه تغییر رفتارِ خیلی از نزدیکاتون میشید. این ، رسمِ زندگیه.
خلاصۀ کلوم!
انسانهای خوشبخت و شاد نه تنها تغییر رو می پذیرن که اون رو به فالِ نیک میگیرن. اونها میگن : " چرا باید بخوام که پنج سال آینده ام ، درست مثله پنج ساله گذشته ام باشه؟ "
پس همیشه تغییر بوده و خواهد بود بهتره ما راهِ درست رو انتخاب کنیم. و به جاِ اینکه هی خودمون رو یا دیگرون رو سرزنش کنیم. از هر اتّفاقِ خوب و بدِ زندگیمون درس بگیریم. ....
***بهتره ما از تلنگرهایی که زندگی بهمون میزنه درس بگیریم تا یه وقتی پُتک به کلّمون خورد نگیم " چرا همۀ بدبختییها باید به سرِ من بیاد؟ "***
آن کسي درکناردريا مي تواند تشنگي راتحمل کند که درصحراکاسه اي آب راانکارکرده باشد
![]()
مکالمه تلفنی با خدا
الو سلام : این منم مزاحمی که آشناست .
الو ...الو.... هزار دفعه این شماره رو دلم گرفت .
ولی هنوز پُشتِ خط در انتظارِ یه صداست .
شما که گُفتین جوابه سلام واجبه.....الو .... به ما می رسه حسابِ بنده هاتون جداست؟؟؟؟![]()
الو!!! ....اه ....دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
......
خرابی از دلِ منه ؟ یا که عیبه سیمهاست؟
چرا صداتون نمی آد؟ یه ذره بلند تر! صدای من چطور؟![]()
خوب و صاف و رساست؟ اگه اجازه می دی برات درد و دل کنم؟
شنیدم که می گن گریه شفای دردهاست!![]()
دلِ منو به سوی خودت بخون تا سبک بشم....
پناهگاه این دلِ شکسته ، خونۀ شماست....
خدایا! منو ببخش بازم مزاحمت شدم....!![]()
![]()
بازم زنگ می زنم _ بازم.....تا خدا خداست!!!.....![]()
![]()
1_ تولد، تولد، تولدشون مبارک... مبارک ، مبارک ، تولدشون مبارک...... (دست بزنین و با آهنگ بخونین)![]()
تبلده مامان بابام بید
... دوشنبه شب باسشون تبلّد گرفتیم
.... خیلی جالبه این که هر دوشون تو یه روز به دنیا اومدن
... سوم خرداد... بابا تفاهم شون ایم
...جاتون خالی خوش گذشت.(دوستان به جای شما )..![]()
2_ بابام هم که سه شنبه رفتش تهران... ما الان تنهاییم.
... بابا.....4شنبه میاد... موضوع از این قرارِ که بابا رفتش دکتر.... مامان بعد اون عملی که دکتر درزی باسه بابا انجام داد گُف... آقای دکتر دستم به دامنتون
حاجی بی خیالِ گلو دردش شده یه چی بش بگین..مگه اینکه شما یه فکری باسش بکنین... دکتر هم که اخلاقه امروز فردای بابا تو دستشه ،خودش باسه بابا دکتر نوبت گرفت... حالا به قوله مادربزرگا... پناه بر خدا
، تا خدا چی بخواد.... خدا کنه شیمیایی نباشه
...!! حاا به زبونه خودم میگم... خدایا نمی خوام دنیا باشه اگه یه تار موی بابا مامانم کم بشه... نمی خوام زینب باشه روزی که بابا مامانش نباشه
....حالا فِک کنین خیلی تیتیش مامانی و بابایی هستم.. نیسم که نیسم دوسشون دارم گناه؟؟؟![]()
روی در روی و نگه بر نگه و چشم به چشم![]()
حرفِ ما و تو چه محتاج زبانست دگر؟![]()
خستهام از آرزوها، آرزوهاي شعاري ![]()
شوق پرواز مجازي بالهاي استعاري![]()
لحظههاي كاغذي را، روز و شب تكراركردن
خاطرات بايگاني، زندگيهاي اداري![]()
آفتاب زرد و غمگين، پلههاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري![]()
با نگاهي سرشكسته، چشمهايي پينهبسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشمانتظاري![]()
صندليهاي خميده، ميزهاي صفكشيده
خندههاي لبپريده، گريههاي اختياري![]()
عصر جدولهاي خالي، پاركهاي اين حوالي
پرسههاي بيخيالي، نيمكتهاي خماري![]()
رونوشت روزها را، روي هم سنجاق كردم:
شنبههاي بيپناهي، جمعههاي بيقراري ![]()
عاقبت پروندهام را، با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحهي باز حوادث
در ستون تسليتها، نامي از ما يادگاري![]()
![]()
![]()
زینب![]()
سلام....![]()
دیوونم.... دیوونه؟؟؟؟
عجب شبیه !!!! اولین شبه مهتابی بعدِ چن هفته بارندگی آخ چه حالی می ده!!!!
...... شمع و زینب و ماه و ستاره و همه جمعن..... (جای هیشکی خالی نیس !!)
... وای همین الان که دارم مینبیسم یه باده خنکی می زنه!(می وزه).... دل و روحه آدم و صفا می ده!!! صب کن الان موقعیت خودم رو اعلام کنم....... من الان رو پلّه های مایل به تراس با زاویه 90 درجه ، پتو پیچ شده ، ورق به دست دارم می نبیسم...!!!
همین الان مامان اومده بید می خواس درِ حال رو قفل کنه گفتم .. نه مامان این کارو نکن... نه...نه...
گف بیا تو گفتم الان نه دارم هوا می خورم! واقعاً این هوا خوردن داره...>!!! یاده روزی افتادم که بد جوری بارون می زد منم پتو و بالشت و دستکم و جمع کردم رو تراس دیگه صفا..... خیلی مزه داد
....( بچه بودم حالیم نمی شد سرما می خورم!...6-7ساله پیش) ![]()
...... حالا که دارم به آسمون نیگا می کنم ... یه ستارۀ بزرگ سمته راسته ماه می بینم.(بابا منجمم)..
که قدیم ندیما می گفتم این ستاره ماله منه!! هر کی می گف این ماله منه منه! حسودیم می شد
....آخه یکی نبود بگه بچه پُررو اینا همه صاحب داره . خوبیت نداره روش اسم بذاری.. الان بوی یه گُل می آد ....اسمش...؟؟؟.
... اه تشخیص که ندارم
..... لامسسب همینه همش مشکلم... نمی دونم!!!... الان 12 شب به بعده چرت و پرت می گم.
... مطمئن شدی؟؟؟ باسه اینه که اصولاً 11 به بعد مخم خاموشی می زنه...12 دیگه تعطیله!!!
حالا اینا رو به زور ..... اصلن به زور نیس.... توهین نکن به خودم.... (بابا غیرتی).
چپ و راس می ری می گی زینب فلانه... زینب بهمانه....
. بابا دختر به این دیوونگی کجا سراغ داری؟>
؟؟؟
عشقه همین کاراشه که منو کشته!!!
به همونی که تو رو آفریده قسم دوست دارم
... با همه دیوونه بازیهات ، با همه....؟؟.....دوسش دارم اونی رو که تو رو آفریده ..... مثنویه 70 منه عشقه من به من.. .و من به اون ...و.. و اون به من و ما ..
.( بد نگیرین!)
.. داری منو؟؟؟؟
... اه این خواهرم هم که سراپای وجودش ضده حاله... میاد نیش می زنه می ره.... بعدن حالشو می گیرم
...احساساتِ پاکه منو نمی فهمه اونا رو به بازی می گیره
( الکی) ...بقیه حرفامو اشکام می زنه
... نمی خوام بنبیسم....
الهی داغ دل را نه به زبان می توان بیان کرد و نه قلم قادر به نوشتن آن
است. شکر
که تو به نانوشته ها و ناگفته ها آگاهی.
***پاورقی.....(اینا رو یه شب نبشتم بعد ... روز آوردمش رو کامپیوتر....از نبشته هام هم هرگونه برداشته غیرِ اخلاقی ممنوعه
... آدم یه چی باسه دلش مینبیسه قرار نیس هرکی هر چی بخواد فِک کنه
....! گرفتی؟؟ )
1_ یه روز منو دوست خیلی خوبم زهرا داشتیم از جایی برمیگشتیم .گفتیم پیاده بریم یه ذره با هم خوش باشیم تو راه بماند چه سوتی هایی می دادم اما وقتی داشتیم از هم خداحافظی می کردیدم...زهرا گفت خوب زینب با من کاری نداری؟.......خداحافظ
.....منم می خواستم بگم نه خوش باشی خداحافظ....... یه دفعه یادم رفت چی باید بگم..!!
از دهنم پرید..... گفتم سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟:D
منو زهرا همدیگه رو نگاه کریم زدیم زیر خنده خیلی با حال بود هنوز که هنوزه وقتی یاد اون روز می افتیم خندمون میگیره.
2_ قبل کنکور منو چند تا از بچه ها می رفتیم کلاس فیزیک پیش آقای اکبرپور. یه روز آقای اکبرپور داشت قسمت موج ها رو درس می داد. گفت موج ها دارای حرکت هستند و .... برای اینکه مطلب بهتر واسه بچه ها جا بیفته اومد یه شعر بگه که تا آخرش و بلد نبود. گفت نمی دونم چی میگن..... شاعر می گه نمی دونم ما آن موجیم که آسودگی ما نمیدونم چی بود
.... منم مثله این نیتوتن
..... چه می دونم شایدم مثله ادیسون..![]()
.. اانگار یه چیز مهمی به مغزم خطور کرد
..... با خوشحالی گفتم من یادم اومد..... فهمیدم شعرتون چی بود
.....آها.... منظورتون اینه... که ما آن شقایقیم که با داغ زنده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.. تازه چقدم ذوق کرده بودم... الهه هی منو سیخ می داد چیزی نگم .......اما تا من شعرو گفتم کلاس رفت رو هوا![]()
....... اون روز چه روزی بود فهمیدم باز سوتی دادم.... صورتم قرمز شد
...... اما خداییش خیلی اون روز خندیدیم.![]()
در کنج دلم عشق
کسي خانه ندارد
کس جاي در اين کلبه ي ويرانه ندارد![]()
دل را به کف هر که نهم باز پس آرد![]()
کس تاب نگهداري ديوانه ندارد...![]()
4 کلوم حرفه حساب :
É
يک ضرب المثل چيني ميگه: قلب مثل يک خونه است که دو تا اتاق داره که تو يکيش شاديه
تو يکيش غم
پس سعي کن جوري شادي کني که غم بيدار نشه!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زینب![]()
![]()