|
|
|
تعطیل شد!!
|
|
تا اطلاع ثانوی این وبلاگ به روز نمیشه چون دیگه کار و گرفتاری زیادشد.. البته هر وقت عشقم کشید آپ کردمش خبرتون میکنم و.... فدای شما.......................زینب |
|
2 نوشته شده در
شنبه 27 اسفند1384ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
از شور تا شعور!!!
|
|
يک باب ميان دل و دلداده که برجاست عشق است ابوالفضل ...... که دلداده زهرا ست ابوالفضل...................
ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة ä سلام دوستای گلم ...خوب بودین بهتر شدین؟؟؟ امروز میخوام برم رو منبر.....اوهوم (سرفه بودا!) ایها الناس که میان عاشورا به سر و سینه میزنین ...ای بشرهای وبلاگ خون در نرین همه حرفامو بخونین 4 کلمه من میگم 6 تا شما بگین یه چی یاد بگیریم نرین اینقد عکس جمع نکنین یه هو ویندوزتون میپره آدمي كه اين بختشه بذار بگه كه وقتشه يه دلبري دارم عجيب اين دل من پا بستشه گويا دل خسته من هواي نينوا داره كبوتر سينه من هواي كربلا داره شب همه شب عاشقونه هي مي خونم حسين حسين يادم نميره تا ابد شباي بين الحرمين يادش بخير چه حالي بود مي سوختم از عمق وجود مستي بود و عشق و جنون با ناله و اشك و سجود هل ناصر من ینصرنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زیباترین حرف امام حسین که هیچ پیامبری هیچ امامی این حرف رو نزد!!!! ...این جمله حاوی پیام خیلی مهمیه که خیلی ها خواستن جنبه درماندگی رو برسونن و حقیقت رو پشت ِ 2 کلوم حرف مخفی کنن..!
تو رو خدا دیگه منو خلع منبر نکنین äاین امیرعلی هم آخر ی هر چی شیطونی شده! راسسی خونمون روضه هم خیلی باحال بود و نمیگم خسته شدم من نوکری امام حسین رو کردم!!! و این افتخاره zainab
4 کلوم حرفه حساب : êê ìاضطرار و بي قرار روح ناشي از دوري است ... دوري از خدا ! و هيچ راه حقيقي براي ارضاي آن جز رسيدن به قرب خدا وجود ندارد باقي راهها هرچه هست سرابي بدان موهوم و دروغين ... ( ×شهيد آويني ×) ìمن مرگ را جز سعادت نميبينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نميدانم امام حسين (ع) ì:: جاذبه خاك به ماندن ميخواند و آن عهد باطني، به رفتن. عقل به ماندن ميخواند و عشق به رفتن ... و اين هر دو را خداوند آفريده است، تا وجود انسان، در آوارگي و حيرت ميان عقل و عشق معنا شود.... ::: ìزندگي را در مسيري بايد انداخت که آرام و بي دردسر باشد.فرمان اين کاروان به دست تو گذاشته شده است پس بايد در نحوه هدايت آن بسيار دقت و مهارت داشت و حال همه را در نظر گرفت. ìتا خدا بنده نوازست به خلقش چه نياز مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم. |
|
2 نوشته شده در
جمعه 28 بهمن1384ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
درس های زندگی!!!
|
|
هوا بس ناجوانمرﺩانه سرد است عليك سلام..... خوبم !!!خوبين؟؟؟ از همه دوستاي مهربوني كه هي شرمندمون ميكنن هي سرمون رو ميزنن! منم مثه وزارت امورخارجه ....اه اه اه ....اه اه اه ... من نميدونم چرا هر چي مشكل هس همين موقعه ها پيش مياد...!يادم نمياد يه امتحانو بي حادثه داده باشم! يكي كمتر ::::::: ما كه دست به دعا نشستيم شهاب و شيطان؟؟؟؟:::: اخبار راه به راه اعلام ميداره كه فلان شب آسمون شهرتون شهاب بارون ميشه!..(الكيه همش جدي نگيرين) سوره صافات آيه هاي اوايل مي گه كه ::: اين شهاب ها باس چي هر فرشون مياد به باريدن به سرمون؟؟؟ خدا تو قرآن ميگه كه از بس شياطين ميخوان به آسمون بيان و حرفهاي بالايي ها ! رو بشنون و شياطين زياد شدن اين شهاب ها به عنوان تير به طرف زمين پرتاب ميشن كه شياطين نتونن به عالم بالا نفوذ كنن!!! *** ما نزديكترين آسمان را به زيور انجم بياراستيم! . و به شهاب آن انجم از تسلط هر شيطان سركش گمراه محفوظ داشتيم!. تا شياطين هيچ از وحي و سخنان فرشتگان عالم بالا نشنوند و از هر طرف به قهر رانده شوند!***
اگر از پايان گرفتن غمهايت/نا اميد شده اي و اما بعد..... شده که ...آره حتما شده ....یاد بگیریم از زندگی درس بگیریم (بابا با تجربه) بابا نزنین منو چن وق پیش یکی اومد خونمون که آقاهه نابینا بود یعنی اصلا نمی دید (مترادف بودا) خوب بوی محرم میاد و دلها همه حسینی شده! ایشالا که بشه! ما هم 9 ، 10 ، 11 محرم خونمون روضه داریم خانوما اگه سلیقه تون میگیره تشریف بیارین! قربون مرامتون در پناه خدای مهربون... یا حق........ zainab 4 کلوم حرفه حساب!! êêê ì بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم، بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري. ì مذهب تلاش انساني است.به (هست الوده )تا خود را پاک سازد و از خاک به خدا باز گردد ؛طبيعت و حيات را که دنيا ميبيند قداست بخشدو (اخري ) کند.......((دکتر شهيد شريعتي) ìدلواپسي مي تواند تمام شب ما را بيدار نگه دارد، ولي ايمان، متکاي خوبيست در خلوتي زپيرم كافزوده باد نورش...........خوش نكته اي شنيدم در وجد و در سرورشì گفتا حضور دلبر مفتاح مشكلات است...........خرم دلي كه باشد پيوسته در حضورش ìعشق ، پلنگي ست که در رگ هايم مي دود. پلنگي که مي خواهد تا خدا خيز بردارد. من اين پلنگ را قلاده نمي بندم و رامش نمي کنم. حتي اگر قفس تنم را بشکند. خدا ماه است و اين پلنگ مي خواهد تا ماه بپرد.حکايت پلنگ و ماه عجب ناممکن است. اما هر چه ناممکن تر است، زيباتر است. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
یه قلب کوچولو!!
|
|
چــون میــگـذرد غـــمــــی نــیــســت!!! äسلام و صد سلام به دوستان گلم! منم خوبم!
ä بچه ها یه سوال فنی دارم ä مامان جونم خوب دیه من برم...مواظب خودتون باشین دوستای خوب و مهربونم!! قربون شما 4 کلوم حرفه حساب!! êêê ì زندگي هديه خداوند است به انسان و چگونه زندگي کردن هديه انسان به خداوند. ì دنيا همه هيچ و اهل دنيا همه هيچ ì اگر از انسان اميد و خواب گرفته شود بدبخت ترين موجود روي زمين است ì ای آمده از عالم روحانی تفت حیران شده در پنج و چهار و شش وهفت
ìبركه تنهايي من دلم مي خواهد نفسي تازه كنم وتراويدن تنهايي را در پيله خودمثل روييدن يك شاخه سرخ آه من ميدانم كه صميميت را وسعت بي فايده مي بخشم. دوستي بسته پيچيده به روبان ها نيست كه كسي روز تولد به كسي هديه كند من تماميت خود را در سفره چرميني خواهم پيچيد وشبي در چارسوي باد رها خواهم كرد. چه كسي مي داند؟ شايد از بركه متروكي هم صدفي صيد شود |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
آزادی بیان..؟؟.شجاعت بیان؟؟
|
|
« یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه » سلام برو بچز.....خوب بودین بهتر شدین؟؟...غمگین نبینمتون قناری های خوشگله من! وقتي شهداي استشهاديِ به درک واصل کردنِ سلمان رشدي ملعونو پنهان مي کنيم.. وقتي از رهبر مظلوممون کاريکاتور مي کشن ، همه ملل مسلمون و شيعه تظاهرات مي کنن الا ما äبله اين پیش مقدمه ای بود باسه پست ایندفعه وبلاگم!...آزادی بیان! البته به قول امروزی ها و اونایی که میخوان داد مظلومیتشون رو به گوش جهان برسونن!.برا بعضی ها حتی از نون شب هم واجب تر شده.. äادواردو آنيلي شهيد اسلام چرا صهيونيستها بايد او را بكشند؟ اول به خاطر اينكه او مسلمان بود. دوم به خاطر اينكه با مرگ ادواردو ثروت براي خواهرش كه 4 فرزند از يك يهودي (شوهر اول خواهرش) داشت مي رسيد و از طريق خواهرش ثروت و مديريت به دست فرزندان خواهر ادواردو يعني جان الكان و برادران يهوديش مي افتد.در ايتاليا يك كودتاي بزرگ اتفاق افتاد و ثروت آنيلي و مديريت شركت از دست مسيحي ها خارج و به دست يهودي ها افتاد و هيچكس هم متوجه آن نشد. آنیلی در زندگیش بارها و بارها فشارهای روحی _زندان_و فقر آری فقر و آن هم در خانوادهای ثروتمند؟
آره داداش خیلی ها با چنگ و دندون دینشون رو حفظ میکنن و ما اینجا مفتضحانه خجالت میکشیم نماز بخونیم روزه بگیریم حجابمون رو رعایت کنیم äحالا از خودم بگم باستون...اوندفه که لکچر داشتم!!!..چه گذشت بهم..!صب شدیداً بارون میزد..منم وقتی رسیدم دم دانشگا گفتم فاصله در ورودی تا کلاس رو بدوام که خیس نشم!..همچینی درهای دانشگاه رو به رومون باز کردن!(تعجب) 2دیقه های طلایی!! äراسسی خدا مخلصتم مرسی از اون برو بچه خوبه من مواظب خودتون باشین یه وق سرما نخورین در پناه حق...... زینب 4 کلوم حرفه حساب!! êêê ì امام علي (ع): از اطمينان به خودت بپرهيز ! زيرا كه آن از بزرگ ترين دام هاي شيطان است . ì پروردگارا امروز خواسته اي از تو دارم مي دانم مي شنوي پاسخت را احساس مي كنم، در قلبم اگر چه تو كلمه اي بر زبان نمي راني نه خواهان ثروت و شهرت كه خواهان گنجينه جاودان مهر تو هستم براي ابد خواهان نزديكي تو هستم، با آغاز هر روز خواهان سلامتي و بركت، و دوستاني براي سهيم شدن راه زندگي ام خواهان شادي و رضايت از هر پديده اي كوچك و بزرگ! وبيشتر از هر چيزي خواهان توجه عاشقانه تو ì آموخته ام كه... ì انسانيت حد و مرزي نميشناسد ..قبل از آنکه داراي هويت زن و يا مرد بودن باشيم ...انسانيم ..و تکليف آدميت از جنسيت بالاتر است...همديگر را به اين نام بشناسيم مقام بالاتري داريم .... ìخدا آدم و فرزندان آدم رو تو اين دنيا آورد که بعد اون اشتباه تو بهشت ادب بشندخب بعضي ها فهميدن چه اشتباهي کردن بعضي ها هم تازه طلبکار خدا شدند فرو رفتن تو هواي نفس دنيااما خوش بحال شهدا زود تر از همه ادب شدند فهميدن جاشون اين جا نيست زرق و برق الکي دنيا چشمشونا پر نکردعاشقونه رفتن طرف خدا... خدا هم بهشت رووو به اونها نداد فقط خودش رو داد واقعا چه خوب بردي بود براي شهدا. ìگوهرخود را هويدا کن، کمال اين است وبس خويش را درخويش پيداکن، کمال اين است وبس |
|
2 نوشته شده در
شنبه 28 آبان1384ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
عيدفطر84
|
|
به به سلام سلام 100 تا سلام..خوب بودين بهتر شدين؟؟؟ äيه شب دوسته بابام كه استاد كامپيوتر هم هست افطاري با خانوادش اومدن خونمون ä حيفم مياد توي پُست هر دفه م از اميرعلي (خواهرزادم كه1/8 سالشه äجديداً يه دوست باحال و خيلي خوب پيدا كردم كه اسمه اونم زينبه تا يادم نرفته از همه تون خواهش ميكنم حتماً از مامانا تون يه تشكر مخصوص بكنين 2ديقه برين كنار منارا واسسين من با خدام اختلاط كنم... گوش وا نسينا..! خوبيت نداره براتون ميمونه! كاش... كاش وقتي فاصله م با خدا زياد ميشه ..دوباره ماه رمضون بشه و من خودمو پشتش قايم كنم برم بگم ..سلام خدا !!! كاش ماه رمضون از من ناراحت نباشه و نگه بنده در بند مونده! كاش سحر و افطار بهم نخندن و نگن اسير يه لقمه نون و بنده شكم بودي!!( حتماً ميگن)! كاش تو روزهاي ما رمضون كه بهم گذشت ننبسين باطل...باطل..باطل... يه خواهش... خدايا جديدا حسه خوبي نسبت به امام زمانم پيدا كردم!.ازت يه خواهش دارم اينكه تو هم امام رو دعا كن...دعا كن زودتر بيادش...به فرشته هات بگو كه هر غروب جمعه آل ياسين بخونن براش...به همه گل هاي نرگس روي زمين دستور بده هر غروب 4شنبه دعاي فرج رو زمزمه كنن. ميبينم كه كلي بد و بيراه نثارم كردين! دسته خودم نيس يه دفه متنه نبشته هام زياد ميشه!!!
4 کلوم حرفه حساب!! êêê ì قيافه ارث آدماست ولي قلب ìحال دنيا را يكي پرسيد از فرزانه ايي گفت : يا ابر است يا باد است ا افسانه ايي ìهميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد: جسارت در بيان عقيده جرأت در پذيرش اشتباه ìرويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري.چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي. ì اگر بتوانيد به موقع نه بگوييد زندگي خود را تغيير خواهيد داد امتحان كنيد |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
شبهای قدر ...ماه رمضون 84
|
|
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند.توي بساطش همه چيز بود: غرور، از شيطان بدم ميآمد. حرفهايش اما شيرين بود ä سلام بچه ها جون.....خوب بودين بهتر شدين؟؟؟ نماز روزه هاتون قبول باشه ايشالا بياين دعا هاي خوب خوب كنيم! كاش خداجون كمك كنه كه از شب هاي قدر خوب خوب استفاده بهينه كنم! راسسي باسه منم دعا كنينا! منم دعا مي كنم .... شايد!
شهادت امام علی علیه اسلام رو هم به هم تسلیت میگم!
4 کلوم حرفه حساب!! êêê ì خدا به موسي (ع) گفت : هرگاه بنده اي مرا مي خواند آن چنان به سخن او گوش مي سپارم که گويي بنده اي جز او ندارم اما شگفتا!! ìخداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد وحيوانات را به شهوت و آنهابه طورتکويني محکوم به اطاعت عقل وشهوت هستند . اما انسان رابااعطاعقل وشهوت شرافت بخشيد پس هرگاه پيروي ازعقل کندمقامش برترازفرشتگان خواهد شدزيرابابودن شهوت اطاعت از عقل نمودو اگراطاعت ازشهوت کندازحيوانات پست تراست زيراباداشتن عقل پيروي شهوت نموده ìمحبوبم ! اگر براي آن به سوي تو مي آيم که مرا از شعله هاي دوزخ نجات بخشي بگذار که در آنجا بسوزم و اگر براي آن به سوي تو مي آيم که لذت بهشت را به من بخشي ، بگذار که درهاي بهشت به رويم بسته شود اما اگر براي خاطر تو به سويت مي آيم محبوبم ! مرا از خويش مران ! متبرکم کن !!! تا در کنار زيبايي جاودانه ات تا ابد لانه کنم ... ì ميان پنجره و ديدن هميشه فاصله اي ست چرا نگاه نکردم؟ من پر از سکوتم....پرم از خالي... هيچ جرقه اي ذهنم را روشن نمي کند... من پري کوچک غمگيني را ميشناسم که در اقيانوسي دور مسکن دارد و دلش را در ني لبک چوبين مي نوازد آرام ...آرام... چه دورند آرزوهاي رنگين.... چه تنهاست آن پرنده ي غريب.... هيچکس نميداند نام آن کبوتر غمگين که از قلبها گريخته... ايمان است |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 1 آبان1384ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
کمکم کن!
|
|
الغوث !!...بي پناهيه يه آدم به جنسه امروزي! تبانيه دلهاي سنگي ايي كه باسه چيزي سرد تر از نگاه هاي مسخره شون باختن ..شايدم بردن ..باختن لذت انسان بودن و بردن طمع سرد و بي مزه دروغ !!!..برنده ....به نفرات اول تا آخر يك يك مدال بي شرفي و بي غيرتي به گردنشون انداخته شد...آخ چه لذتي داره خنده به سوت و تشويق يه مشت آدم هاي به اصطلاح متمدن كه تو با ديدنشون شك مي كني به چشمات كه آدم ديدي يا يه چي ديگه! و تو دلت به چشم پزشكت لعنت مي دي و اونو جمع بر گرگاي ديگه مي بندي!!..سرم رو مياندازم پايين نمي دونم اين از پائيزه يا از جو سنگينه نفسهاي سرد آدماي سوپر متمدن |
|
2 نوشته شده در
جمعه 29 مهر1384ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
ماه رمضون84....19مهر 84...
|
|
ääالهي و ربي من لي غيركää سلام سلام صد تا سلام! خوب بودين بهتر شدين؟ الان مثلا گلوم درد مياد .! خواهش مي كنم تشويقم نكنين! خجالت مي كشم!....اين يه رمزه! هر كي باهوش باشه مي فهمه . جديداً تو وبلاگم تست iq هم گذاشتم بينم كه كي باهوشه! دلتون رو صابون نزنين جايزه مايزه نداره! كلاس ملاسا هم كه شروع بشد . و من باز مثه ....نه نمي گم ! ...هميشه همين بودما اول كلي با خودم قرار مرار مي ذارم كه ميشينم بكوب مي درسم . همه چي فول ديگه! ... شتر در خواب بيند كه درس مي خواند!! ..باز اين ضرب المثل ها تحريف شدن! ä ماه رمضون هم اومدش ..خوش اومد الهي چگونه شبي را بدست آورم كه تا كنون از دست دا ده ام... و چگونه عاشقانه در آيات الهي تدبر كنم كه جاهلم...و بفهمم آنچه را كه نفهميده ام .. من عاشق ربنا كه مي خونه قبل افطاري! هستم . ä مي خوام از اين تريبون سوءاستفاده كنم! ä به قوله اميرعلي (خواهرزادم) بلي !!!! دله بعضي ها تالاپ تلوپ راسسي موضوع خواب رو نگفته بيدم بهتون!؟؟؟ حالا هم نميگم! ä 19مهر .......19سال پيش يه دختره به دنيا اومد ....اسمش رو گذاشتن زينب! فعلاً برين خوش باشين دعا يادتون نره! يا حق..
4 کلوم حرفه حساب!! êêê ì مانند پر در گرد باد وجودت لحظه هايم سبز است هنگام سجودت ì گر ز درون شکسته اي فاش مکن روي پريده رنگ تو سيلي سخت بايدش کاسه آبروي را مجمر پر شراره کن ì در اين بازار عطاران مرو هر سو چو بيکاران به دکان کسي بنشين که در دکان شکر دارد ìهست اَيين دو بيني ز هوس... قبلهْ عشق ìالهی داغ دل را نه به زبان می توان بیان کرد و نه قلم قادر به نوشتن آن است. شکر که تو به نانوشته ها و ناگفته ها آگاهی. ì چیزی که من یقین دارم این است که: خدا عشق است و عشق، خدا. هر گاه دل از عشق خالی می شود، از خدا پر می شود. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 17 مهر1384ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
من _ تو _ او
|
|
سلام سلام سلام ...راسش ديه داره كلاس ملاسا شروع ميشه ! حالا شاعد وق نشه كه بيام به اَپم . البت و صد البت كه خواهم اَمد و همراه خود يه فرقون حرف هم ميارم ¯¯ نمي خواستم از جنگ بگم ! اما دسته بر (قضا ... غضا ... غذا اين بهتره من دوران جنگ همچين سند و سالي نداشتم! به زوركي 2-3 سالم مي شد ... حالا شايد بيشتر!( آخی کوشولو) چن شب پيش تلويزيون داشت از مجروح شيميايي مصاحبه مي كرد دلم ريش شد ¯¯ اين هفته هم به سلامتي 2در كردم كلاسها رو ¯¯ در اَستانه ورود به دانشگاه ها منم يه چن تا نكته اساسي و ضروري رو بتون ياد مي دم و يه نموره حال كنين ! تا بلكه از اين يكنواختي خلااااااااااص بشين! ¯¯ مي خوايم كنگر بخوريم لنگر بندازيم! 4 کلوم حرفه حساب!! êêê ì تا توانی رفع غم از خاطر غمناک کن در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن" ìگفتم به گل زرد که عارت نايد
ìآنقدر شکست خوردم که راهه شکست دادن را ياد گرفتم ( ناپلئون ( ì من جنگيدم تو تماشا كردي او فرار كرد من توي كرخه شنا كردم تو به استخر سرپوشيده رفتي او با اسكي روي اَب مزاحم خواب ماهي ها شد من با صداي اَهنگران بزرگ شدم تو در حمام از صدايت لذت بردي او اَخرين ترانه هاي لس اَنجلسي را زمزمه كرد من عكس مهدي باكري را قاب گرفتم تو عكس بچه گربه هاي ملوس را از بازار قائم خريدي او اَلبوم جشن تولدهايش را ورق زد من شربت صلواتي خوردم تو كوكاكولا را سر كشيدي او ليمو ترش را در گيلاس فشار داد من زخمي شدم تو نزديك بود دلت بسوزد او جاي نيش پشه را خاراند من لباس بيمارستان پوشيدم تو جلوي اَينه پيراهن تازه ات را نگاه كردي او به دنبال مايوي امريكايي ميدان محسني را زير پا گذاشت من به اتاق عمل رفتم تو چرت بعد از ظهرت را از دست ندادي او دمر روي تخت افتاد و بالا اَورد ! من به اقيانوسي از نور افتادم تو زير هالوژنها به تماشاي ويترين ايستادي او مه شكن هاي بنزش را در تونل كندوان روشن كرد من هنوز يه اَرزوي بزرگ هستم تو ...........! او ........!
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 6 مهر1384ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط زینب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زینب هستم. متولد 19 مهر 1365. شلوغ و شيطون-شوخ طبع و شاد- دوستاي زيادي دارم- . آدمي هستم که به اعتقادات ديني پايبندم .از دروغ گفتن متنفرم- کلاس ملاس واسم اهميتي نداره –بهتره اول آدم بودنمون رو ثابت کنيم بعد بگيم چي اييم ،يا کي اييم. چون اگه آدم نباشيم. بچه فلاني بودن،دکتر ،مهندس بودن،خوشگل وماماني بودن،پولدار بودن معني پیدا نمي کنه.
|
| نبشته های پیشین |
|
اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 |
